♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پنج شنبه دلتنگیست و شعر در من میجوشد و تو در رویاهایم می آیی و... نمی آیی و تو در شعرهایم می نشینی و ...نمی نشینی
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تنهائی گنده لات ِ شهر ِ هرت ِ دنیاست ... ، خود َش به اشاره و تماشا ... دمار ِ آدم را نوچه هاش در می آورند ... ،
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به صلیب کشیده مرا بغض نبودنت...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ما آب را... برای گریستن... نوشیده ایم*
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حالا پروانه ها عاشق لامپ ها میشوند! و همه ی آدم ها قصه ی سوختن شمع را فراموش میکنند!!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دوران حکومت من کوتاه ولی با شکوه بود!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اتاقی دارم که همیشه درون آن تنها هستم!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مضطرب به خانه رسید با گل سرخی......سکوت....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
محکوم به دل باختن به یک غریبه
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ای چتر فروش ......... میخواهم خیس شوم ....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خورشید هم که بیاید به جان همه ی پنجره ها قسم تنها برای دیدن تو بیدار می شوم...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 16 روز و 1 ساعت و 3 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .