♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی بر قلمم جاری میشوی دلم میخواهد بنویسم تا ابد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هنوز در خم ِ آن کوچه ی دلتنگ قد ِ بلند ِ چنار ِ سبز، هست اما تو نیستی...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من باید ، به طعم ِ تلخ ِ دیدن ِ صندلی ِ بدون ِ تو عادت کنم..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این روزها همه کمکم میکنند باور کنم : تنهایی خوب است ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو از حال دلم چه می دانی؟!؟چون آتش می سوزاند نگاه آرام و خاموش تو خرمن دلواپسی های مرا می دانی؟؟!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در روزگاری که ابرها قهر کرده اند و باران از هواپیماها به زمین می آید چه واژه ی غریبی است عـــــ شــــ ـــــق...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زیر بارانم -بیچتر- تنها بینی سرخم لو میدهد مرا که باریدهام همراه ابرها
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در یک غروب پاییزی جشن مرگ میلیاردها برگ بر پاست در این کارناوال ، نه خاک دیگر تنهاست و نه مرده ها...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من نمی میرم چشمانم را بر جهان بسته ام این خانه بی تو دیدنی نیست .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نمیشود گذشته را خراب کرد تا آینده را ساخت .. زخمها در گذشته رد میاندازند در آینده جوش میخورند ..
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 16 روز و 1 ساعت و 1 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .