♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باید بمیرم تا سینهام را بشکافی و بر اندک استخوانی که از من مانده رد ِ نبض ِ قلبم را لمس کنی .. ردی از هیچ بر دندههایم و ردی از دستان ِ تو بر لکههای مانده از دود ِ سیگار ..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دیگر نه من نه این واژهای ناقص دیگر نه من نه این فریادهای اشک دیگر از تکرار شعرهایم خسته ام از این قاب تهی خسته ام خسته ام بــانــو...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من در نبود تو سنگین تار میزنم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو کی خواهی آمد ؟ زمانیکه می خواهند مرا در خیابان تاریک رابطه های پوشالی به دار بیآویزند! کی خواهی آمد؟ زمانی که تن به صلیب کشیده ی مرا کرکسان در این برهوت عشق طعام قحطی های خود خواهند کرد! تو کی خواهی آمد؟ بگو تا من بدانم بـــانـــو زمانی که از من می پرسند آخرین آرزویـم را
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آن فنجان قهوه راست میگفت اول اسمت "ر" داشت وسطش "ف" و آخرش "ت" تو دیگر بر نخواهی گشت.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
با چمدان فقط میشود رفت؛ کسی که میآید شمشیر دستش است.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عدالت در عشق بیداد می کند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
.....بشنو از نی چون حکایت میکند
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 16 روز و 1 ساعت و 1 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .