♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه پیام ها سپردم همه سوز دل صبا را...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دست مرا فشرد و گفت : آیا روزگار خوشی نیست؟ و من گفتم : آری؛ اما بازار اندوه هم سخت سرد نیست.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو نور بودی... من سایه... به هم که رسیدیم... ... مُردم!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شاید دردهایم را به زودی آب ِ طلا گرفتم، نمیدانم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دنیا مشکوک می زند. همه چیز خوب است
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
روزی که چیزی برای نگفتن نداشته باشم برایت بنویسم ...آرزوی مرگم را خواهم داشت...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دنـیـا بـرای فـرامـوش کـردنت کوتـاه است
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این تن خاکـی از آن تـو با عشـق محصولی از عشـق در آن بکـار
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در بــاد کـ ه مـ ی ایستـ ی اسبـ ی وحشـــ ی میــان موهایـ ت میــ دو د ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مــن از نـهــایــتِ درد بـه بـــی حـســـی رسـیـــدم!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عاشقانه هایی که تاب تنهایی ندارند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نه عشق نه عمر نه زخم هاي بر تنم باقي هيچ... من به خونخواهي خاطره ها آمده ام
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 16 روز و 54 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .