♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گــاه هـــوس مــی کـــنـــم از کـــاکـــتــــوس یــکــــ جــفـــت گـیــلآس ِ آبــــدار بـــچـــیــنــــم ... درســت مــثــل تــــو و لــبــــهـــــا یــتـــــ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
برای ِ زیر ِ پا انداختن ... فرش ر ا به دار می کشند ..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
موذن ... به اذن ِ کدامین اذان قامت بگیرم ... ؟! ، به چهار فرسنگ نمازَم شکست و ... به یک دل ِ سنگ قامت َم ..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
او به چشمانم نگریست تا حقیقت عاشقی را دریافته باشد ومن به یک سطل پر از دستمالهای خیس آزرده که تمامی عشقم را ناله می کردند....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اگر سنگ ِ ترازوی ِ جهنمّ گناه است ... سنگ ِ ترازوی ِ بهشت تنهائی است ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مرا کاشتی ... تنهائی سبز شد ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خدا همه ی ِ آرزوها را ختم ِ به خیر می کند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از روزی که نماندی و رفتی ... شب آمده و مانده ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چشمانم بوي باران مي دهد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چیزی شبیه معجزه است وقتی هر شب به خیر می شود بی آنکه کسی به تو بگوید شب بخیر ....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آفتاب نگاه تو بی وقفه بر من می تابد. کویر لب هایم را بنگر! از بی بوسیدگی ترک برداشته اند ....
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 16 روز و 1 ساعت و 1 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .