♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بیا آخرین شاهکارت را بیبین مجسمـه ای با چـشمانی باز خیره به دور دست شاید شرق شاید غرب مبهوت یک شکست، مغلوب یک اتفاق مصلوب یک عشق، مفعول یک تاوان خرده هایش را باد دارد می برد و او فقط خاطراتش را محکم بغل گرفته… بیا آخرین شاهکارت را بیبین مجسمه ای ساخته ای به نام «من»
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سالها میگذرند و من هنوز با باور واژه تلخ " نبودنت " میجنگم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سرد است بايد برايم اشك بريزي مادر سهم پسرت از روز مادر وآغوش تو سر گذاشتن بر روي اين سنگ شد.........
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اینجاست ! عطر تو... پشت سایه ی سُتُبر یأس ها
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زندگی بوی خاک ِ بعد از نم ِ باران است...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نسترن ها سر به زیر انداختند....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سوسن ِ سفید که در دره می شکفد محتاج توضیح خود به هیچ کس نیست فقط برای زیبایی زنده است
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اینجا دگر همه مرا از یاد برده اند دلم گرفته است باور نمیکنی هیچکس نمیداند تنهایی من به چه اندازه بزرگ است تنها چشمان گریانم مرا آرامشی ست در شب
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه تلخ است که موهایم را قیچی کنم تا نوازشهایت را از من نخواهند..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چرا بعضی نمی دانند که این دنیا به تار موی یه عاشق نمی ارزد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مرا دست خودم داد......وگفت ...ناله کن......
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 16 روز و 6 ساعت و 33 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .