♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بارانی مورب درنیم روزی آفتابی هیچ اتفاقی نیفتاده است تنها"تو"رفته ای....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
روزگار چشمانم طوفاني است... و در انتظار باران هاي سيل آساست.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سیگار میکشم یعنی نه عاشقم نه تنها اما گسسسته ام ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در غیاب من به این همه ضجه های ناموجه نیازی نیست کاسه ای شبنم قطعه ای کافور و دو وجب کفن کافی است ولی ما طبق پیش بینی وضع هوا فردا از یک زمستان زمهریری سر در می آوریم باکی نیست؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من می مانم تا در غروب مهربان همین حوالی پیر شوم وپیر شوم یعنی بمیرم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
روزگار معجزه وعصر نبوت به سر رسیده است.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من آنقدر خسته ام که اگر خودم را در دریا بتکانم تمام ماهی ها می میرند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ای قاصدک... آمدنت خوب قدایت شوم آخر...! وقتی ازاوخبری نیست چرا میآئی.!؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
می ریخت تاس... می ریخت سکه .... می ریخت اشکهایم... هــــــــــــــــــی قمار نکرده ای تا بدانی.......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سنگفرش پر از جامانده تخمه یکی هم مغز ندارد برای مورچه...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 16 روز و 2 ساعت و 12 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .