♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این روزها که میگذرد شادی ام خوابیده!! خنده بر لبم خشکیده! صدایی نیست که حرفی بزند...... جز فنجان قهوه ام دلم،دفترم،قلمم!سکوت کره اند.....! در نگاهشان کلامی موج میزند..... بس کن این نوشته های بی معنی را!!! نمی دانم! شاید تو هم اینطور فکر میکردی..... به هر حال از یک دیوانه...... چه انتظار داری.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این جزای صداقت من بود / روز تنها ... تمام شب تنها / قسمتم از پرندگی این شد / آغوش امن جوجه گردان ها .......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
رنج را آهسته در لبخند پنهان می کنم ،تا دلش غمگين نگردد هر كه با ما نشست.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلم مي خواهد گاه به دستانت كه مي نگري جاي خالي دستم را به ياد بياوري افسوس كه اينك دستان من در حسرت دستان توست . . .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خسته خسته ام ....... از زمانه از صدایه گریه های بی بهانه خسته خسته ام .....از عبور لحظه ها از لحظه های بی تپش بی ترانه خسته خسته ام .....از فراق و انتظار از سکوت هر شب کنج خانه خسته خسته ام .....ازشنیدن قصه های عاشقانه از دلداد گیهای صادقانه و رویا های کودکانه خسته خسته ام......ازعشقی که شدهمبستر کینه های ابلهانه.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بی همگان به سر شود ... " و من ... خیلی نگران شده ام ... چون دیگر دارد بی تو هم به سر می شود انگار ...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 16 روز و 3 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .