♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شبی که من دیگر نیستم ... شاید گربه ای روی پشت بام خانه ی پیر زنی تنها اولین قدم زندگیش را بردارد ... شاید ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آهـــــای قاصدک... تو که میدانی دلتنگیم پا به ماه است ... پس چرا طبیبم را خبر نمیکنی ؟!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چشمهایش ...........اسارت ، قصه ی زنجیر چشمان تو بود
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی آسمان آوار می شود یکجا فرو میریزد روی سرت می شوی همینی که الان هستی و مینویسی
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سرد، مثل روزهاي زمستاني شده اي ارديبهشت هايت كو ؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هر سال مي آيي چكار؟ وقتي كه هيچ گلي به سرم نمي زني بهار!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یه من میگویند: شاعر نیستی فقط پرندگان لب گلوی تو میآیند برای آب تنی.
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 16 روز و 51 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .