♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آهای.... مخاطب خاص با شما هستم.....چاي را دم كنم؟ يا چمدانت را ميبندي؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شب ، روي تما م ثانيه هايم راه مي رود.تاريكي به سقف صدايم چسبيده است،گو اين كه هيچ روزني براي فرياد و هيچ دريچه اي رو به روشني نيست.زمستان در تمام گلدانهاي خانه ريشه كرده و سرما در هفت توهاي انديشه و روانم مي پيچد.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قلم شده پای "قلمم" دستم نیز دیگر به آن نمی رود
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ازواژه های بلورین گردن آویزی می سازم؛ برای کسی که: جوانی های من دررنگین کمان چشمانش بخار شده است.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باران می بارد......از آسمان ....دلم می بارد ..دوریت را.......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سیاه می نویسم ....شما سپید بخوانید به خاطر دل خودتان.......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آخرین گلوله ات را در سینه ی من که بنشانی دیگر هیچ حسرتی با خودبه گور نخواهم برد .
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 15 روز و 22 ساعت و 44 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .