♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
صفــــحــ ه سفــید زندگـیمــو سیــــاهـش کـــردی لامـَـصـــب حـــداقـــل بـــرگــرد خَط خَطــــیاتـــو خاکســتریش کـن و از دردام کـَــم کن و بــُــــرو......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تـو چـه ميداني از حـالُ روز كــَسي كه ديگــر هيــچ نـِگاهي دِلــَش را نميلَرزانــَد ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سهم من تاریکی مطلق نیست ......روزگار ....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
منتظر می مانم. انتظار زیباست !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در آغوش کشیدنت برایم یک "معجزه" خواهد ماند !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
همین لحظه .. همین حالا خورد شدم ! هزار تکه شدم ... مراقب باش تکه هایم دستانت را نبرند ... ای رهگذر ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یک گوشــه ای از ایــن شهر پــرنده ای سقــوط می کند ! و مــردی جان میدهد .. غمبار اســت این سکـــوت ... آفــتاب میســوزاند ... میخندد ... قصد دارد خــاکستر شود ! بــاد هم میوزد اما ... بالای تپه ای ایـــستاده ام! فــــاصله ام با پــرواز .. تنها یک سقوط است ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نشستهام در میان انبوهی از فکرهای پوچ و ... خیال .. آنقدر دست و پا میزنم .. تا بمیرم .....! این بــار ٬ مرگــــ ِ من ... مـــرگ واژههاست .. و مـــرگ ِ تمام گرسنه های ادبی روی کرهی زمین! آهـــای ... ای تو ! شنیده ای که چندیست احمق شده ام...؟ حیــــــــــف ... هنوز خرده هوشی باقیست .. آن را نیز حــراج خواهم زد ... مفت بـــخر ٬ که جــایی گیرت نخواهد آمــــد!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در تنهایی مقدســـم تورابه آغـــوش میکشم ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من میروم به راست .. او میرود به چـــپ و این پایان ِ همه چیز است
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 15 روز و 22 ساعت و 4 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .