♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چقدر شب های دور از تو سخت می گذرد ، آنهم برای منی که فقط یک شب در آغوش پنجره های بی چارچوبت خفته ام ... آهای حسینیه تخریب ، آهــــــــــــــــــــــــــــای .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عاشق و بی قرار بودند،تعهد های ما....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آرزوهای رنگی تردید های موذی! آرزوهای بر باد ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مجنون بی دلی شده ام که پشت پنجره می نشیند و برای گنجشک ها که توی سرما مانده اند...روضه می خواند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ای بت شکن بشکن بت های محبت را وبت های عشق را بت های هوس را هم بشکن همه را ونگو چرا؟ تا شاید من آنگاه آرام گیرم ودیگر نگاهم کابوس نبیند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این که نمی شود از چشمش دل کند این که نمی توان به خطوط وسوسه انگیز بدنش خیره نشد این که فرصتی نیست تا نامی نشانی گرفت ، مهم نیست ! مهم خوابی ست که دوباره با او به سراغم نمی آید
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ضرب آهنگ باران اغوا می کند مداد را به رقص دیرینه ی شعر....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گاهی وقت ها، می شوم همان سکوت ناگزیر. بی هیچ دلیلی، خاموشی می گیرند ر ِنگ هام. انگار نه انگار که زاده همان شعور ملعون آدمی باشد ...لعنتی...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دیوانه ای زیر باران می رقصد.....صبوری می کند برای تنهایی غریبانه برگ ها ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این نفس ها٫ دیگر تازه نمی شوند بی هوای تو فقط برایم آه می کِشند!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من بی پناه تر از همیشه از لبخند سردِ حقیقت می ترسم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این بار زمستان مثل اعتراف تلخ یک قهوه راست می گوید سرما را این را از صداقت سرد دستانم که با هیچ سازی کوک نمی شوند و دیگر ماه را اشاره نمی کنند و باران را خواهش می فهمم..
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 15 روز و 21 ساعت و 15 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .