♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یه اتاق تاریک ، یه سکوت بُهت آلود ، یه آرامش مسموم ، یه آهنگ ملایم ، یه جمله ی عمیق وسط آهنگ بی تو من در همه ی شهر غریبم و یه قطره اشک که رو گونه هام لغزید بهم فهموند که چقدر دلم برای داشتنت تنگ شده....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من بی تو هیچم............خاکسترم نکن
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نمي دانم در كدامين روز و كدامين نقطه اين جهان ،ديگر... چشمانت خطوط بي معناي شعرم را هاشور خواهد زد.... نمي خواهم بگويم مهم نبود... مي خواهم حرف هاي ناگفته را به زبان آورم «نوشتنت ...دلگرمي بزرگي بود...» امّا حالا كه مي روي... پشت سرت...براي رفتنت آب مي ريزم، و در دل آرزو مي كنم هر جا كه هستي در پناه خدا باشي...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو ميروي...با خداحافظي و چشمانت مي گويد كه آرزوي ديدنم را نداري... هميشه مي گفتم آرزومند آرزوهايت هستم امروز مانده ام كه براي آرزوهاي تو دعا كنم يا اميدهاي خودم!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی دلت گرفته باشد ... هزار بار دیگر هم که از شانه ای به شانه ی دیگر بغلتی این شب صبح نمی شود
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از تنهایی گریزی نیست........ بگذار آغوشم برای همیشه یخ بزند………. نمی خواهم کسی شال گردن اضافی اش را دور گردن آدم برفی احساسم بیندازد.......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نـتــرس از هجـــــ ـــ ـوم حـضــــــ ــــ ــورم .. چــــیزی جــــ ـــ ـز تـــنــهایی با من نیـــستـــــ ـــ ـ ..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من زبان تو را نمی دانم اما حرارت لبهایت را خوب میفهمم چشمانت را ببند بگذار گرمای تنت را خط به خط بخوانم . . .
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 15 روز و 21 ساعت و 16 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .