♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هــــي موج مي زند هي موج مي زنـــــــــــد هي مـــــــــــــــــــوج........بر ساحل تنهایی دریا.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خیلی چیزها باب میل من است ولی حق من نیست . . .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پشت کامپیوتر اتاق نشسته ام و انتظار می کشم اینبار که پنجره ای را باز کردم تو لبخند بزنی.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خــــودم را درزدم ، درى به رويم بازنشد. ازهمسايه ها سـراغم راگـرفتم ،كسى مرا نشناخت. ازبقال سرمحله پرســيدم ، گفت: مدتيست پيدايش نيست شايد به سفر رفته باشد. گفـــتم شايد! از مرده شورخانه پرسیدم گفتند اینجانیامده است ، ولى گــذرپوست به دباغخانه مى افتد!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حکم تلخی است...دوریت.......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از جلو نظام ... . خبر دار ... . نظم نمي گيرند،شعرهایم.....تا صبح بايد بيدار بمانم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
...بیچاره قلم من ....چه می کشد......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من که میدانم این لحظه ها از همین الان خاطره شده اند من که میدانم به زودی دیگری به تو خواهد گفت دوستت دارم من که میدانم به زودی آغوشت جای شخص دیگریست من که میدانم تا ابد در زندان تاریک خاطراتت خواهم ماند تمام اینها را میدانم ای کاش تمام اینها را نمیدانستم ای کاش تا حد اقل فقط وقت رفتنت میشکستم نه لحظه لحظه و ثانیه ثانیه عمرم..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چشم هایت را به من میدوزی بغضت را می خوری و انگار دریای دلت موج هایش بلند تر می شود من می گوییم روزگار با ما بد تا کرد بد و در دلم می گوییم با تمام تلخی های روزگار کنار می اییم جز دلتنگی تو
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بی بهانه می نویسم که برای ستایش تو همین جملات روز مره کا[!]ت
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عادت کرده ام به این بازیهای بی برنده . عادت کرده ام به سکوتهای سراسر فریادی که تمام نگفته هایم را در خود دارد. عادت کرده ام به دیدن دوستهای بی مهر و نگاههای بی نور. عادت کرده ام به چشم بستن روی تمام زشتیها و ایمان داشتن به ظهور یک معجزه! عادت کرده ام به تمام رسم های مرسوم این دنیا و هنوز هراسانم از به تصویر کشیدن رویاهایم! در بوم نقاشی پر فریبی که رنگها به ساز خود و نقشها از پی هم رنگ می بازد...کاش قلم موها را از دستم می گرفتی..کاش!
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 15 روز و 20 ساعت و 21 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .