♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آخرین بتخانه مصون ماند از تبر ابراهیم یا عصای محمد .....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ببین رو به روی تو زانو زدم.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آرام و بی صدا آمده ام در این شب بهاری تا با نی لبکی در دست تا در حضور چشمانت،آرامش را برایت نجوا کنم شانه هایت را تکان می دهم....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
امسال فقط بد آورده ایم شاید سال تحویل کرمی را مربای سیب کرده ایم یا شاپرک بدپیله ای را با لامپ کم مصرفی به سخره گرفته ایم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در دل من حسرت کوچکی برای تماشای فرداست
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من از هوای تو لبریزم آن جا که هر ستاره پنجره ای ست که پشت آن دل من تو را سوسو می زند ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بیا وُ شبی دردلم کودتا کن و سلطان غم را از اریکۀ چشمانم به مانندحریم سلطان به زیر آور پیش از آنکه نیروهای وفادارش این اشک های جان بر کف گونه های بی دفاعم را بی برجُ باروی دستانت آسان تصرّف کنند !
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 15 روز و 20 ساعت و 21 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .