♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلم زندونی سلّول چشماته قناری بی قفس می میره انگاری !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
برای تنوّع دلم می خواهد کمی بمیرم فقط همین
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هم کوک یک گل سرخ در گام باران ها خزر ... لپ می زند دلم از موج عطرها ..نگاهم کن
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هیچ خطّ لبی توان احاطۀ بوسه های وحشی ات را نخواهد داشت وقتی که با سوت دلم رَم می کنند !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو را شبیه سازی که می کنم از روی خواب هایم شکل یک گل می شوی بوی باران می دهی ! غصّه ها را مثل یک گنجشک از چشم من پر می دهی !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چقدر شبیه تو رفتار می کنند گل ها می شود ... از بوی خوبشان فهمید گلی آن جاست پشت آن دیوار...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مرا ... به کیش تو مرتد کن دلم ... آغوش می خواهد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یــک صدا یــک یاد یک قطره باران کنار خزر از درون داغونت می کند هـر قدر هـم که محکم باشی
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شادی هــــ ــــایـ ــم از درختی حلــــق آویــز شده اند کــــه روزی قهقهه مستانه ام میــــان انبــــــوه شاخ و برگـــــش گم می شـــــد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مرغ دل یک بام دارد دو هوا گه مدینه میرود گه نینوا...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی حرف از رفتن میزنی فقط برو... مابین اینهمه رفتنت و نا امید کردن تمام امید هایم به عقب نگاه کردنت چیست؟!؟!؟
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 15 روز و 19 ساعت و 35 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .