♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تموم شدن ِ یه تابستون ِ خوابالو
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چشمانم بس که باریده دیگر حتی تحمل نور مهتاب را ندارد ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باد..رقصان می آید چون طفلی بازیگوش در گوش برگها می خواند و آرام می رود و هیچ گاه نمی بیند اندوهِ زردی جنگل را پس از عبورش ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کاش حال این روزهایم را می دانستی رفیق.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این جمع پر از تنــــهاییست…
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سبد قلبم را پر خواهم کرد از عطر تنــت ، تا که یادم باشد روزی اینجا بودی… نزدیک تر از من به خودم…!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گیسوانم نوازش دستی را می خواهد با طعم نــــــــــاز… نه نیــــــــــــاز…!!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از من نرنــــــــــج… نه مغــــــرورم نه بی احســـــاس… فقط خســــته ام… خسته از اعتــــــمادی بیــــجا…
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خـوش بـخـتـی تـنـهـا پـیـشـنـهـاد خـدا بـه انـسـان بـود
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 13 روز و 6 ساعت و 38 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .