♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قصه چشم های تو! مثل قصه صدایت! راستی صدایت که بغض دارد ... خراب می شوم انگار! مثل وقتی که زیر باران های پاییز می دوم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو به من آموختی جوهر خودکارم که تمام شد با قطره های باران ، مشق بنویسم و من نوشتم ..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
الهی! من نه آنم؛که زفیض نگهت چشم بپوشم، نه توآنی که گدا را ننوازی به نگاهی؛
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مقــصر نیستم نـ می توانم فراموش کنم مگر نه اینکه خورشـید نباشــد هر ســتاره ادعایــی دارد . . . بگذار فقط یادت، خورشید زندگیـ ام باشد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من هيچ سايباني را طلب نخواهم كرد آفتاب حق من است بگذار بسوزم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اونی که خوابیده رو میشه بیدار کرد ، اما اونی که خودشو به خواب می زنه هرگز !!! همین
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یاد بگیر طوری نگاه کنی که کسی از برق چشمهات، از خندهی آن مردمکها دلت را نخواند. بعدها برایت گران تمام میشود. زندگی کمکم به تو یاد میدهد همه چیز را پنهان کنی، لبخندها و دوست داشتنها را..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قهر که می کنی بی حواس ترین آدم روی زمین می شوم آنقدر که دست نوشته هایم را توی یخچال پیدا می کنم بشقاب غذای دست نخورده ام را در کتابخانه...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بگذار همه دنیـا بدانند کسی این حوالی دارد دوستت دارم هــای مرا با خود میبرد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو تا آخر ِ عمر درگیر ِ من خواهی بود ... و تظاهر می کنی نیستی... مقایسه، تو را از پا در خواهد آورد... من می دانم به کجای قلبت شلیک کرده ام تو دیگر خوب نخواهی شد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
امان از روزایی که دلت از خدا هم پُره...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 13 روز و 6 ساعت و 38 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .