♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اینجا... روی نیمکت تنهایی دلم، زیر تنها بید مجنون خیالم ... نفسی تازه کن... اگر آمدی... دمی کنارشان بنشین.. دلی تازه کن
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو از آن قلمرو ... سرزمین آرزوهای پاک من بر تو نمی توانم پا بگذارم بکارتت را میفهمم وظلم را درسکوت زندگی احساس میکنم اما رمقی برای جنگیدن تا فتح سرزمینی جدید را ندارم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آسمان اين شهر مجنون شده است آنقدر كه از چشمانش به جاي باران ماهي مي بارد و دستان بهت زده ي من كه از آنها شقايق مي رويد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نگاهم کن بگذار مثل تمام گل ها... یخ زمستان روزهایم پرعطر شود!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حسرت یک حضور... برای پر کردن حجم اینهمه تنهائی... وحسرت یک شانه... برای خالی کردن اینهمه بغض ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خوابم نمي برد به همه چيز فکر کرده ام حتي تو و مي دانم که خوابي و قبل از بسته شدن چشم هايت به من فکر کرده اي می دانم.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دوســـت داشتنت بوي ِ بــــــاران مي دهد همــآن قدر بي مقدمــه همـــآن قدر بي دغدغــه فــــــــــقـــــــــــــ ط يادت باشد مثل ِ بــــــــاران مـــَرا بـــي واسطه دوســـت داشته باشـــي
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
الان دلم میخواد برم لب پنجره بشینم نگا کنم به پایین زانوهامو بغل کنم یه نخ سیگار بکشم دودشو تو هوا سرگردون کنم حیف که نه پنجره ای هست نه سیگاری نه آدم سیگاری....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پوست و استخوانم ، نخنديد فولاد هم آب مي شود آتش كه بجانش مي افتد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اینجا کیلومتر ها دور از تو باران می بارد چشم راستم به شکل گنجشکی در آمده و پرواز می کند به سوی تو چشم دیگرم اما دسته ای فلامینگو بود و در جستجوی دریاچه ای ترکم کرد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من به کدام قبله سجده می کنم وقتی این همه تو در من ظهور می کنی..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلتنگم از نبودن باران کجاست ابر؟
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 13 روز و 7 ساعت و 29 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .