♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
میدانی ؟! هرگز به رویت نخواهم آورد......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
می دانم کسی در این اتاق نیست و شهر خالی است و همه ی میدان های این شهرِ خالی، خالی است. اما من کوچه های غبار آلود را دوست دارم، و باران کوچه های غبار آلود را. من آن ها را که شکست خورده اند و غمگین اند دوست دارم، و آن ها را که پیروز شده اند و باز غمگین اند، دوست دارم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
«من اهل زانوی غم بغل گرفتن و آه و افسوس نیستم. هر مانعی باشد با آن مبارزه میكنم، در این مسیر یا مانع میشكند یا من.»
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وای چشمانت... ... گیر داده بودند که چیزی بگو و من خاک بر سر همه آنچه را که میخواستم بگویم با آب دهانم قورت دادم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پشت می کنی به من رو می کنم به تو رومی کنم به تو پشت می کنی به من واین تکرارهمیشگی روزی پشت می کنی به من پشت می کنم به تو وصدای رفتنم آهنگی محزون برای تو
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نیش می زند به من جاده مارپیچی که نگاه منتظرم را بی سو کرد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه انتظار ابلهانه ای داشتم که گفتم : آدم باش فرشته ی من .....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
برای چه چشم دوخته ام به آخرجاده ؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حالم خوب است! خوبِ خوب! آنقدر خوب که گلویم امشب مهمانی به راه انداخته! بغضم بد هوسِ رقصیدن کرده است!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آه لعنت به تو همیشه با یک کام تلخ از تو بهترینم شروع میشد امروز کجاست پاکت سیگارم این لعنتی هم تمام شده انگار بسته ای دیگر باز می کنم شاید کامی از آن تو باشی
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زندگی دو چیزرا خوب به من آموخت: مرگ آرزو و آرزوی مرگ....
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 13 روز و 6 ساعت و 38 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .