♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
برف خیال تو در دستهای دوستی من بیش از دمی نماند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حق داشتی مرا نشناسی، به هر طریق من همچنان همانم و دنیا عوض شدهست …
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سکوت معلَّق. صدای تو...آغاز گم شــدن
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پیر شد، دلم میان میکده یخ بسته...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از حرفها چیزی نفهمیدم اما نگاه تو انشاءنویس کهنهکاری ست بانو...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سبک معماری روح من از نگاهت ریشه میگیرد این ترکها را چه استادانه در روحم رها کردی!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در رگ من، خون سودای تو میچرخد خنـدهام میگیرد اما از طبیـبانی که از نبـض جنـون چیزی نمیدانـند صـندلی روبرویی را کمی سـمت نگاه من بچرخانیـد حال من خوش میشـود حتماً.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
امشب از قصه دیرینه دنیای شما می گویم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این روزها رفتنیست... در سایه سار این همه خورشید رنگ رنگ جایی برای دلربایی باران نمانده است
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این وقت شب همه "فرض محال" ها خوابیده اند ! پس بیا پرواز کنیم تا آن کوچه ای که دیوارش فقط رد انگشتان مارا کم دارد ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
برای نوشته هایم واژه روی واژه دل روی دل بهانه های شادی و غم در هم ... روزهای زیادی دیده اند این سطر های خیس ... این شعر های تر !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی خدا نقش دو بال کشید ........گریه هیچکس رو ندید......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
انگار جاده ها فقط برای رفتن ساخته شده اند
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 13 روز و 7 ساعت و 29 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .