♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شلوغ ک می شوی مثل چهارشنبه های آخر سال به بهار دیگر فکر نمی کنم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آخرین شعرم را که سرودم در آغوش ات به معراج می اندیشم به تکرار بی پایان ثانیه تا مرز طغیان گریه...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عــــادت کـرده ام تنهـــا توی کافـــه ای بنشینم از پشت پنجـــره آدم ها را ببینم قهـــوه ای تلخ بنوشـــم و تا خـــانه پیــــاده با نبودنت راه بــــروم و سیگارم را دود کنم...!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تونمیدانی ولی: خیلی وقت است به هوای نفس هایت نفس میکشم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شب یا روزش مهم نیست ! آسمان ِ مرا چشمهای توست که روشن می کند می دانم ! ماه و خورشید هر دو چشمهای زیبای تو اند . . .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نمی دانم این روح ِ خسته کدام پیرمرد ِ غمگینی ست که خدا در من دمیده است . . . مضحک است ! هم نسل کسانی ام که بزرگترین دردشان دوست داشتن است ! گاهی فکر می کنم شاید ده ها سال دیرتر به دنیا آمده ام !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سرخوشانـــــه می خندم ٬ شوخـــی می کنم و تو نمیدانی .... چقدر سخت اســــت احساس خفگی کردن ٬ پشـــت این نقاب لعنتــی!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حــــالا ... من از کجـــا بیـــاورمــت؟!....با این ساز گیتارم.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نگران نباش برو.........چشم های ِ وحشی ِ مرا هیچ نگاه هرزه ای رام نخواهد کرد ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دیگر دلم هوای هیچ را هم ندارد دیگر در وجودم جایی برای احساس هم نیست! این تمام وجود من است یک وجود تهی... این را هم با خود ببر دیگر هیچ چیز مهم نیست.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گردنم تیر می کشد موهایم را می کشم از پشت تمام دردها اینجاست ! و نجابت هم ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تگرگ زد تمام شکوفه های سفید و صورتی درختان باغچه ما را . تنها یکی ماند که دیروز بسته بودم با نایلون فریزر میدانستم ابرها فحش خواهند داد به همه ! حال تنها فرمانده مطلق باغچه همانست . برجسته شده و دلمه بسته زیر برگ تگرگ زده ترسو به چه کسی فرمان خواهد راند؟!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این انصاف نیست گیسوانت را این همه پرواز دهی دستان من کوتاست...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 13 روز و 9 ساعت و 23 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .