♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
درمقابل تقدیر خداوند مثل کودکی یکساله باش که وقتی او را به هوا می اندازی میخندد چون ایمان دارد که تو او را خواهی گرفت .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من همانند سرباز مانده در برف....و گویی زمین زندگی اش را به عاریه نهاده است ...خورشید من!! می توانی هوی گرمی بر دستان یخ زده ام باشی...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ماهی قرمز شنا نمی کرد در سرزمینم ......محو سایه بود...فقط....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زین پس فقط درد دل می نویسم......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تمام آرزوها یکی ست، تنها تصویرش یکی نیست ... من آرزو دارم، آرزویم تصویر نداشته باشد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هنوز هم در این شبهای بی خواب و بی خاطـــــره میان این کوچه های تاریک پرسه میزنم اما به هیچ ستارهی دیگری سلام نخواهــــــم کرد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مسافر کناری ام که پیاده شد پنجره ای گیرم آمد باقی مسیر را گریستم ....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بهار هم رفت......اما بهاری را ندیدیم.....بر این تکرار در تکرار ....
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 13 روز و 9 ساعت و 22 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .