♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی بر اشک هایم می خندند نارفیقان ....بی شک خدا خواب است...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
استبداد در سرزمین آغوشت ، عین آزادی ست ،حتـــــی در رویا!!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هیچکس ساده تر از من به تو لبخند نزد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باد می آید ... باران می آید ... پنجره ها را باز میکنم بی چتر به خیابان می زنم تا ببینم خدا مرا چگونه نقاشی خواهد کرد ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آدم ها این روزها گاهی در مه قدم می زنند و گاهی در باران و لحظه ای در غبار....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هر چه سپید می نویسم چرا سیاه می شود ...خداااااااااااااااااااا
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حیرانِ لحظه ای که پهلو بگیرد کشتی ِ تنهایی ام در آغوش ِ تو....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من كجاي تنهايي ات نشسته ام بانو كه زير پاي درد هاي پير اينچنين له مي شوم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در رگِ نهالِ من، خونِ - عشق - جاری ست! - که - نه از ابَر تبر؛ نه زخم کاری، هراسی دارد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اینجا... در تابوت زنده ها امکانات رفاهی قفل است و صندلی و تکه ای طناب لبهامان را که بسته اند کا[!]ت صندلی را هم شما بیندازید فریاد سکوتمان را خواهید شنید
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 14 روز و 11 ساعت و 7 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .