♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قلبم دستم کف پاهایم گر گرفته، انگاری توی شمال اینجا دریا..... پشت کافه ی ساحلی ....می سوزم.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کار من نوشتن توست...بانو....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خودکارم گس می نویسد از روزهای سنگین رو به رو و آسمان می خواست بگوید که من از تو تَرم ...همین...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دیگر طاقت شکستن این دل را هم ندارم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
معجون هذیان واره هایم را کسی هست تا سر کشد؟ آن زمان که ماه کامل تنها دلیل جنون بود...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تا فریب این سیب مُهر یک تبرئه ی تاریخی در پسش پنهان است جایی برای سرزنش هیچ آدمی باقی نیست . . .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عشوه های قلم من ...بدون تو جاری میشود...چشمانم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کتاب ها دروغ نوشته اند وقتی لبهایت برای یک چکه عشق چاک خورده اند.. مسیح هم اگر باشی!!! وسوسه عاشق شدن رهایت نخواهد کرد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شهر من در مشت شب خفته خاموش چون حس مرگ ..کنار خزر ...نیستی ....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کنار تو آرامشی با منه .....
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 14 روز و 11 ساعت و 9 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .