♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هی میتپد هی میتپد...این قلب من ....لا مصب او دیگر دوستت ندارد ...خاموش شو.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این روزها....تنهایی آنقدر می آید که هم خوابه ات ی شود...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به شکستنت عادت کرده ام ......دیوارها به صدای بلندت...دوستت ندارم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اینطور قبول نیست! چشم هایت را زمین بگذار . . . بیا دست خالی بجنگیم .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اندوه که از حد بگذرد جایش را میدهد به یک بیاعتنایی مزمن. دیگر مهم نیست: بودن یا نبودن؛ دوست داشتن یا نداشتن. آنچه اهمیت دارد کشداری رخوتناک حسی است که دیگر تو را به واکنش نمیکشاند. و در آن لحظه در سکوت فقط نگاه میکنی و نگاه میکنی و نگاه
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خیالت همه جا با من است اما دلم گرمای بودنـــــــــــت را میخواهد نه سردی خیالـــــــــت را !!!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مهم نیست که کسی نوشته هایم را می خواند یا نه! نظری می دهد یا نه! مهم این است که تو می دانی ! می خوانی !و حتی اگر نظر هم ندهی می دانم که هیچ چیز از گستره ی وسیع نگاه مهربانت خارج نیست. پس فقط برای تو می نویسم ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خدایا سرده این دستام از اون بالا خودت ببین میلرزه.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه قدر خستم از این روزگار پست و بی روح /پس اون فرشته که می دیدم از تو این بود؟؟؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
لب هایت طعم سیگار می دهد و من می دانم که تو سیگار نمی کشی.... بزرگ ترین درد ها هم با یه نخ سیگار دود میشه...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
همین که در هوایی که تو نفس می کشی نفس می کشم بس است
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من خیلی وقت است چای بعد از ظهر نخورده ام؟ در آغوشت می کشم و تو نمی دانی چه بر من می اید در این تنهایی در این دوری راستی چورک های صورتت در این ۲ ماه زیاد تر شده من فدایت شوم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلگیر نشو از من ... از همان عاشق کوچکی که روزی تنها دلخوشی اش خنده های تو بود و حالا دلخوشی هایش را خنده های گاه و بی گاه دلش معنا می کند... نگو بد می کنم ... نگو تا از بدی ها هیچ نگویم. گاهی میان تکرار آمد و شد هایی به رنگ عادت بی تاب می شوم برای پیدا کردنت.. تویی که روزهاست برابر اصل شده ای انگار! آمدم ..نوشتم.. خواندی.. از گاه به گاه لحظه هایی گفتم که می دانستی و از بی گاه خواستنهایی گفتم که نمی دانستی.. فقط قبل از آخرین کلام حرفی مانده برای پرسیدن...جوابش به وسعت همین گفته ها ست و عمق اش به حد همین نگفته ها... پرسیدم .........؟ جوابش با تو....
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 14 روز و 13 ساعت و 13 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .