♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اینجا کنار خزر ..شمعدانی بوی شب بو گرفته است....با عطر تو....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه قدر خالی ست باران یک دل هم درآن پر نمی زند ! جان می دهد برایِ بی تو مردن تا بند نیامده باید رفت تنها چترها می فهمند باران را !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چند پنجره چند عاشقانه تو را نخوانده ام ؟! چند گریه چند لبخند برایت نمرده ام ؟! چگونه اندازه ات کنم ؟! وقتی که اسب های وحشی روحشان در کمند می میرد !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دست کشم را تن می کنم دلم خنده اش می گیرد !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در پایان همه چیز عشق تنهاست !
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 14 روز و 11 ساعت و 9 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .