♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اگه قرار باشه تمام قصه ها رو تو به پایان برسونی من توی هیچ قصه ای به سر نمی رسم !تو فقط می تونی به قصه های خودت پایان بدی چون من قصه هامو با تو ادامه می دم ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
طبیب به من می گوید... قلبت سر جایش نیست...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هی ماه به خورشید بگو برگردد.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مشکلاتم با کوه هم قبیله اند گویا قطره اشک تنهایی ترس دست به دست داده اند تا کم بیاورم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تــــا شعر می شوی تـازه می فهمم! دقـیـقاً روی کـاغـذ بـه تـو باخــتـه ام ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
جاده ای که از آن عبور کردم در شعر های سهراب جا مانده؛ و کفش های سهراب در شعر های من! چه حسِ نازکِ اشتباهی..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مگر می شود از کنار حادثه های مجازی به راحتی گذشت.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من، مثل فراموشی آفتاب خواب داغ، کنار بخاری نفتی دهنم بوی یخ میدهد
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 14 روز و 11 ساعت و 7 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .