♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بادی آرام ارام مے وزد و سرو بلند خانه که مامن یاکریم بهارست را تکانی میدهد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دل است دیگر روی خاک... زیر خاک نمی شناسد. می شکند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در کوی عشق شوکت شاهی نمی خرند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گاهی دلم از کسانی که ناغافل دلم را میشکنند میگیرد ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اولین بار از "نگاهش" مست شدم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من مرگ را بر بوته آتش دیده ام وقتی که از جام حسرت مردگان مست میکرد!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حواس خاموش شب غریبانه های مرا میفهمد و شانه های معصوم زمستان که موذیانه مرگ مرا انتظار میکشند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
امشب با یک درد تازه همبستر می شوم....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ستیز من تنها با تاریکی است و برای ستیز و نبرد با تاریکی هم شمشیر بر تاریکی نمیکشم چراغ می افروزم .....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
جویای حال از قلم افتاده ها نباش
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در اوج زیباتری قاصدکم ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
می خواهم درخت باشم تا موریانه ها آواره نباشند ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه می کشد آنکه غریب است در ازدحام آشنا ........
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 13 روز و 4 ساعت و 32 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .