♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
با تو بودن قصه شیرینی است به وسعت تلخی تنهایی.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دريغا شهر قلبم را غروبي تيره پوشانده است تمام پيكرم از سردي شبهاي غربت سخت مي لرزد حصار ذهن من آشفته و تب دار درونم از حباب لحظه ها سرشار كه همچون ضربه ساعت هميشه با قدم هاي زمان از دور مي آيد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هیچ چیز با گذشت زمان ساده تر نمیشود،فقط ما خسته تر میشوم و پذیرش برایمان اسان تر میشود.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ناچار به باریدنی!!! پس ببار ای اسمان صبور...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سکوت یعنی حرف دل سکوت یعنی اسم روی لب سکوت یعنی شرم چشم سکوت یعنی ارزوی دل و شاید سکوت تلخ گویای دوست داشتنی شیرین باشد....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ساده یِ ساده از دست میرن ... همه ی اون چیزهایی که سختِ سخت به دست اومدن ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
طعم دوریت را از لب مرگ میچشم، وقتی در نبودم طعم عشقمان را! از لب دیگری میچشی...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دوباره سکوت... دوباره تنهایی... دوباره شب...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مـــــــــــــرد را فقط مـــــــــــــرد ميفهمد و مـــــــــــــرد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بعضي موقع ها بايد خودمو در آغوش بگيرم.... تا يادم بياد از اون چيزي كه فكر مي كنم تنهاترم...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 10 روز و 15 ساعت و 40 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .