♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قربون لحظه های با تو بودن!!!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اینبار پوسیدنم زجر آور تر از همیشه است
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلم خواب مي خواهد بي هيچ صدايي باچشماني باز كابوس مي بينم... كودكي،درون ذهنم متولد شده گريه مي كند،با صداي بغض و ترسش را فريادميزندبلند نمي دانم گرسنه هست يا مادرش را گم كرده...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بدان ای مهربان با من كه هر لحظه زعمر سرد هجرانم كه در غربت تلف در گوشه زندان غم می شد بجای هركدام از وقتهای مرده در زنجیر كه زمین سجده گاه من ز اشك دیده تر می شد خزان راهی كه بین ما به حسرت مانده كم می شد و اكنون روز وشب در سفره یادم بجز ترس سفر نیست و فصل من فصل ماندن در حقیقتهای جانكاه است و میبینم كه در خاطرات تو ز اسم من نشانی نیست
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زخمي بر پهلويم است روزگار نمك ميپاشد و من يچ و تاب ميخورم و همه فك ميكنند كه ميرقصم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هر لحظه که دور تر می شدی... من آرام آرام... به چشمانم٬سرمه ی خون می کشیدم . .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نگاه کن... این منم! که پشت شیشه آب میشوم... و از تمام زندگی برایم... همین رشته کوهای روی مانیتور مانده . . . !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من لوس ِ آغوشت مے شـــومـ و تــو یواشکـــے لبــانم را مهمــان ِ لبــانت مے کنـــے ..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در ميان من و تو فاصله هاست
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در تار عنكبوتی گیر كردم كه عنكبوتش سیر است نه میتوانم پرواز كنم و نه بمیرم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من یک پرنده ام ازبس که میله های قفس راشمرده ام خاموش مرده ام
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آسمان میان ابرها نشست قاصدک میان کوچه ها پرید فصل عاشقی رسید
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 10 روز و 13 ساعت و 58 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .