♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سرزمین من! خشونت را در سنگ سنگ تو به «تازی» و«ترکی» نوشته اند حالا به «پشتو» برگردان میکنند کمی صبر کن.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به نسیم خاطره ای ، گاهی تکانی می خورم … همین !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آخر شاهنامه نیز بد است حسرتم را کسی نمی فهمد ... باید این غصه را فرو ببرم! چوب خطم دوباره پر بشود!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چشــم هایم دوبــاره بی طاقت......من کمی اتفاق می خواهم تا کــمی هم کنــــار او باشم؛ یک بغل حس داغ می خواهم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سخت به زندگی چسبیده ام ... آه ای زندگی منم که با همه پوچی نه به فکرم که رشته پاره کنم... نه بر آنم که از تو بگریزم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شاید که عشق من گهواره تولد عیسی دیگری باشد ...فروغ
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در انتظار تو اینک من ،آه...من...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ما درون هم میمیریم نه در خاک نه در آسمان ما دیوانه تر از آنیم که بتوانیم زنده باشیم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دريا همان درياي هميشگي وباد ديوانه اي كه خودش را به پنجره مي كوبد هيچ چيزي تغيير نكرده تنها شعر شكل نبودن تورا گرفته است و زندگي طعم تلخ بادامي كه در دهان انداخته ام
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اگرتوبخواهی دریا را در فنجانی جا می دهم من شاعرم
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 10 روز و 10 ساعت و 34 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .