♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یک روز عابر می شوی و از خطوط سفید تنم می گذری یادت باشد این خیابان زمانی چراغ راهنما داشت اتومبیل های شیک داشت و میدانی با هزار معرکه گیر!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خوش ب حال ِ لباسهای روی بند ، وقتی که نسیم در تنـِشان می پیچد !!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زمستان 1390................دوستت دارم .....همین و بس.......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سرخ پوشیده ام،...به خاطر تو ......دلم تنگ توست.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باید اهل تماشا باشی تا بدانی حرفهای تازه ای داریم مثل برگهای هزار رنگ پاییزی روی بلورهای یخ بسته / پاشیده
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
میان من و این آسمان هیچ رازی نیست مافقط به هم عادت کرده ایم همین!!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خسته ام فکررابرمی دارم می روم به دورها
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نگران من نباش تاهرجای دنیاکه می خواهی برو من هم می آیم وباقدمهایت دیدارراتازه می کنم می دانم دیگربرفی نمی بارد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من فقط فرسوده می شوم باعطسه های پاییز....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زندگی رابه یادنمی آورم......پایان کجاست؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حنجره ام می سوزد .....این روزها شعر نمی شوم ....یک نفر دارد به ریشه ام می زند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وفا افسانه ها دارد که می باید شنید از تو ..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خوب نفَس بكِش مرا من روح ِ همان قطرهاي هستم كه با نگاه تيز ِ مِهرت به هوا رفت!
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 10 روز و 13 ساعت و 10 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .