♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من اندوه تورا دارم نمی دانم تو می دانی ؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اکنون در معرض آه تو به انتظار ویرانی خود نشسته ام اگر به رهایی ام می اندیشی توفان سهمگینت را بدرقه راهم کن
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اين خاطرات چه مي کنند با آدم ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آینه های گریان ..بازدم نسل سوخته.......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آرامگاه ِ ابدي ِ دلتنگي حوالي ِ دميدن ِچشمانِ توست! ... ....همین
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
درسرزمین ِ من ،رسیدن سهم کسانی ست که نمی دوند!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هی خانم... که چشات رنگ عشقه ... می دونی ؟دربي قراري ِ اين پياله هاي نطلبيده ي آب چرا هيچ ستاره اي بوي اهليت ِ پونه و شمعداني نمي دهد امشب در کدامين آسمان خواهي درخشيد که ظلمت اش تمام نميشود ؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چاره نمانده انگار دیگر نه شعر مرهم می شود و نه شب ِ شراب باید به خیالت بگویم خداحافظ زیرا که زندگی حقیقت ِ محض ِ بی تو بودن است و پنجره ها تهی ِ طپش های عاشقانه قاصدان ِ نحیف ِ نورند.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من و تو زیر باران شمالی.... من و تو بیقراران شمالی.....از پنجره صداي همهمه ي باغچه مي آمد و ماهياني که در حوض هاي خشکيده جان ِدوباره گرفتند گويي که عيسي نيز در هواي باران جاري بود...اين چنين که من صداي ِ اشتياق ِ لادن را شنيدم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هر سال حرف آخر را زمستان میزند ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نت های زندگی ام خالی است از هر معجزه ای می دانی؟ دیگر سیبی ندارم نا نذر چشم هات کنم نذر دلتنگی هام! می دانی ؟ اینجا هر شب باران بوی تو را می بارد و یاد لب هات قطره قطره سُر می خورد بر صورتم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یادت را امشب بر صحن غبار گرفته ی دلم! می روم تا برقصم با نت های بارانی خدا!
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 10 روز و 13 ساعت و 58 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .