♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تمام آرزوهایم را .. تمام ترانه های عاشقانه ام را .. تمام رویاهای زیبایم را در چمدان ریختم . باید به سفر بروم . باید مسافر جاده زندگی شوم . باید تمام خیالهای نقره ای را در جاده جا بگذارم . باید تا انتهای ایمان بروم . حسی غریب به من میگوید : باید واقعی ببینم . واقعی زندگی کنم . مثل تمام مردم شهر ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خسته ام ؛مادر ........ دل تنهای مرا خاک کنید ... زیاد دیر نخواهد بود در صبحگاهی که رنگ بر چهره ندارد کالبد بی جانم را در گوشه ای از خانه خواهند یافت مُرده از عشق در تنهایی و سکوت ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اگر گم شدم ، اگر معنای تو را نمی فهمم ، اگر در دامن دریا ، غروب را به انتظار نشسته ام و اگر در دلم شکوفه ای رو به باز شدن نیست بر من خـرده مگیر من غرق پاییـــــزم ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دی ماه ......؛ غمهای دلم را ورق می زند ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دوستان کسی آهنگ {یاس}به نام از چی بگم رو نداره؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من... خالی از عاطفه و خشم خالی از خویشی و غربت گیج و مبهوت بین بودن و نبودن! عشق... آخرین هم سفر من مثل تو منو رها کرد... حالا دستام مونده و تنهاییه من! ای دریغ از من که بیخود مثل تو... گم شدم ...گم شدم تو ظلمت تن...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
درختی انبوه ...! سیب از درخت می افتد ... عابری میگذرد ... آن را بر میدارد . به بالای سرش نگاهی میکند در حالی که سیب هنوز در دستانش بود ... ولی به سیبی که بر شاخه ست , مینگرد !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ما جزئی از رویای خداوند هستیم و او می خواهد رویایش شیرین باشد. برای همین همیشه خداوند را در قلب خود نابود می کنیم. اما آنهایی که او را درک میکنند... آنها کسانی هستند که دنیا را دگرگون می سازند و این کار را با فداکاری های بزرگ انجام می دهند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه لذتیست بر غلطک خوابیدن ! در هر صورت صاف مشویم دیگر! غیر از این است مگر؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دیگر به چیزی اعتراف نمی کنم!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تنها همراه من سایه ام بود... آن را هم دیگر نمی خواهم!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سرمو انداختم زیر... چشمامو بستم!گذشت... زمون گذشت! زمون گذشت , اما من ازش نگذشتم! دو دستی چسبیدم به ابرم... ابری که فقط با چشم های بسته واقعی بود!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حکاکی هم کار هر کس نیست...... بعضی ها لطف دارند و شیشه و شیشهگرى می کنند! بعضی دیگر از دوستان با مرام , نگینتراشى می کنند!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این عزت مرا بس که بنده تو باشم... بارالها ..این افتخار مرا بس که تو پروردگار منی... تو چنانی که من خواهم... مرا هم چنان کن که تو خواهی... مهرت به من آرامش می بخشد و نیکویی ات رهنمودم می شود از تو می خواهم که مرا از آستان متبرکت تهیدست نرانی...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 10 روز و 11 ساعت و 25 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .