♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ای خدا تو که نمی خواستی آدم سیـــــــــــــــــــــب بخوره ، درختاش رو چرا کاشته بودی؟ هان !؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دنیا پر است از بغضهایی که ناگاه می گیرند و می بارند باید به گوش آسمان درس زمین خواند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بی تو خلاصه می شوم ... در شیشه پنجره ام ..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلگیرم از این دنیای نا آروم !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چاره ای جز سکوت و فرو رفتن در تاریکی هم هست ؟ سکوت می کنم ... از حالا تا مرگ ِ تمام ِ واژه ها .... نمیخوام کم بیارم ... دستانم خالیست .. چاره ای جز این نیست ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بــاران ... بــ ِ بار ! پـُـر کن هوای شهرم را ... از بــوی نـــم از بــوی تازگی ... باران ... بیا .. پروانه را بیخیال ... زمین جای کثیفی است ... بیخیال ... بیـــا ... بــاران ... ببار ! اینبار را به حــرف ِ گربه سیاه ِ روزگار ببار که میخواهم نفسی بکــشم عمیـــــق ...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 10 روز و 4 ساعت و 7 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .