♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قلب من از صدای تو چه عاشقانه کوک شد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اینجا به جز دوری تو چیزی به من نزدیک نیست...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی نیاز به سکوتی٬ تنها شب است که مثل همیشه ساکت است. وقتی بی نیاز از سکوتی٬ آنگاه همگان بر تو سکوت می کنند.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خدای من! دل های غمناک٬ خاک گرفته٬ بی تاب و بی قرار را آرام ساز. بگذار تا با صدای همین باران مدهوش شوم... و با صدای تو از خواب برخیزم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
رقص ماهیان بی تاب در تنگ بلور...امشب...کلمات از دستم فرار می کنن
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به خانهام بیا اندکی از قلبم مانده ما که با هم این حرفها را نداریم آتشش بزن تو به گرمای قلب من عادت کردهای
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بیچاره شمعدانی این روزها که ناخوشم دو سه برگش خشک شده چه میشود کرد لیوان آب ما یکی ست
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بیهوده از دستهای من قول نگیر......چشمهای من بارانی اند......تمام عاشقان من میدانند ..میناها و شمعدانیها و فنجانها....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قلبت را روی قلبم بگذار......کسی شاید غمگین باشد جایی
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به پیشانی سفیدم شلیک کن......میبینی که پایم شکسته....بدجور میترسم....شلیک کن.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دیگران میپرسند چرا با دیوار حرف میزنی تو میگویی همه چیز را نباید گفت
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حال گرفته ام را با یک بطری مشروب هم نمی توان خوب کرد ....
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 10 روز و 11 ساعت و 24 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .