♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باران جاده های شمال با خدا رقص برف پاک کن و موسیقی بی کلام نرم با من تو اما فقط خودت را بیاور.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کجایی که تفسیر حرف هایم شوی......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو پرواز را خوب بلد بودی...من حسرت پرواز را....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تا حالا فکر کرده بودی وقتی توی تاریکی شب بی خواب باشی نشسته باشی توی اتاق وقتی همه ی شب روزل زده باشی به دیوار اونوقت دیواره دیگه دیوار نیست حالا همه چیزدیواره همه چیز....مگه نه رفیق؟!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تومی پرسی از زندگی چه خبر؟ .... من می گویم خبری نیست آنقدر خسته ام که دلم می خواهد همه ی دل آزردگی ها را برای فردائی که دلم می خواهد هیچوقت نیاید، بگذارم باور کن امروز دیگر حالی برای رنجش نمانده است
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
روزها چه زود گذشت... و ما چه ساده گم شدیم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یک روز روی این همه بغض بی دلیل پارچه ای به رنگ سکوت می کشم و در حوالی یک سال پر باران برای همیشه فراموش می شوم ... بگذار بعضی ها خیال کنند من مرده ام.... چه مهم!!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در یاد هر فریادی که بمانی باز فریاد هیچ یادی از نام تو رنگ نخواهد گرفت...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بوی نارنج وپائیز سردگرفته ام...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زمستان که می رسد درختان سپید پوش می شوند ....اما فصل تولدم من درد ... عشق چه حدیث ناگواری ست!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چند وقتی است من مسافر تمام ایستگاه های قطارم!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
فردا که ته مانده ی عشق تمام می شود باز می شوم سرگردان کوچه بازارهای احساس با دستانی خالی ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زیر پای من در همسایگی چراغ پایه دار پارک علف که نه درخت سبز شد و نیامدی...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 10 روز و 3 ساعت و 4 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .