♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تنهایی چه وسیع شده است در این روزهای کوتاه زمستانی.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آمدی ماندی و حالا...می دانم اما با این چشمهایی که همیشه و همه جا در به در چشمان توست چه کنم من...؟؟!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این شبهای سرد زمستانی شومینه و بخاری کارساز نیست! گرمای آغوشت را می خواهد..این شبها اشکهایم طعم نبودنت را میدهد عجیب!!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اینجا کلمات درد دارند...دلی تنگ است و دیدگانی بارانیست....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آینه جان، فدای آن نگاه معصوم و غمگین ات، من که گفته بودم خواب دنیا را باور نکن، همیشه برای از ما بهتران تعبیر می شود!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
می نشینم و در جمعیتِ نیمه روشنِ آن سویِ پنجره درایستگاه٬ دنبال کسی شبیهِ تو می گردم... و خوب می دانم که کسی کَـس نمی شود زیرا هیچ انسانی قادر به ادامه انسانی دیگر نیست!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آمدی که نابودم کنی ، عشق ، خوب می دانم . زانوانم می لرزد ، بیا ! نابودم کن ! ــ بر دستت بوسه می زنم .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سیگار را دوست داشتم آنگاه که طعمِ لبانت را می گرفت..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چشمانت، راستگو تر از آن بودند که دروغ بگویند دوستت دارم را..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بر شانه های تو می شد ....سری بگذارم....اگر...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اين روزها ملتهبم سخت و مرگ كه سوت ميزند، پشت پنجرهام چنان بيتاب ميشوم كه همين فرداها هم خوابه خواهم شد با آخرين مردهاي كه به گور رفته است ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من تمام روحم را آفتابی خواهم کرد برای روزهای زمستانی دل تو
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه هوای تازه ای دارد بازدم ِ تو..........
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 10 روز و 4 ساعت و 8 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .