♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
می خواهم برایت بارانی شوم.......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
همیشه دير می فهميم ! وقتی چیزی در حال تمام شدن باشد : يک لحظه آفتاب در هوای سرد غنيمت می شود . خدا در مواقع سختيها تنها پناه می شود . يک قطره نور در دريای تاريکی همه ی دنيا می شود . يک عزيز وقتی که از دست رفت همه کس می شود . پاييز وقتی که تمام شد ٬ به نظر قشنگ و قشنگ تر می شود ... امروز تمام چيزها و آدم های اطرافمان را خوب نگاه کنیم . زندگی خيلی طولانی نيست ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اسب رویا را زین میکنم از برای تو می تازم تا خود آغوشت حتی اگر برای من نیز گشوده نشده باشد یک امشب را نیز میهمان توام بدانی یا ندانی بخواهی یا نخواهی خدا را شکر عشق رویایی من که محتاج رضایت تو نیست وگرنه چیزی برای دلخوشی نداشتم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دود قهوه نوایی که دعوت به شوریدگی می کند اینها همه و همه جزئی از وجود من اند و نیستند! شاید کمتر کسی بفهمد سخن گفتن در لفافه ی کلمات را در کنج این کافه مجازی در ازدحام این دودهای لعنتی و این روزگار غریب من است روزگاری که متاسفانه تو هم معتاد آن شده ای!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یک رقص دونفره در تاریکی شب زیر نور ماه وقتی نور شمع ها در تب و تاب است بر تن گیلاس های شراب قرمز نوای موسیقی نوازش می کند گوش را و گلهای روی میز… گلهای رزِ روی میز… گلهای رزِ سرخِ روی میز… عطرشان پر کرده فضا را با تو چه شبی بشود امشب!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بی انصاف! مگر می توان دید و عاشق نشد؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
با شعر و سیگار به جنگ نابرابری ها می روم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی قلمت شهوت بوسه بر روی کاغذ دارد دیگر حسی برای زیبا نگاشتن نیست وقتی زبانت میل به بیان درد دارد دیگر جایی برای مراعات ادب نیست وقتی بغضت میل به گریه دارد دیگر حسی برای خندیدن نیست..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عجيب است...!! يک جاي کار اشکال دارد، نه به پدرم رفته ام ، نه به مادرم من بر باد رفته ام.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از سفر که آمدم،دسته گلی بهار نارنج با شهدش برایت آوردم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
جایی که من هستم پرواز نیز گویا مردنی است. می گفتند : روزگار غریبی ست نازنین.... گمانم این را راست گفته اند. و تو گفتی : روزگار اگر غریب است ما آن را غریب کرده ایم ما خودمان .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عشق ديروزم شده آشنا ترين غريبه ي امروز دنيا اين رسمش نبود . . .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تا حسّ منو دیدی , احساس خطر کردی......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مخاطب.....من " آنقدر خواستمت که نخواستنت را نديدم "تو " آنقدر نخواستي که هيچ چيز از "من " را نديدي
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 10 روز و 4 ساعت و 8 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .