♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کاش می آمدی زیر باران کمی قدم بزنیم ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نمی شود تو نباشی و عشق را در شعرهاشان تکرار کنند شاعرها تو نباشی وتکرار عشق را شعر کنند شاعرها تو نباشی و عاشـــق شوند شاعرها تو باید باشی.....نمی آیی؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سرد است ......... و بادها خطوط مرا قطع می کنند آیا در این دیار کسی هست که هنوز از آشنا شدن با چهره فنا شده خویش وحشت نداشته باشد؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ما که مجنون را ندیدیم ولی بوی این پس کوچه ها از صدای لیلی اش آکنده و آکنده و آکنده است ... کاش از عبور هر آن کس که رهگذر این کوچه ها میشود.... سالها بتوان زندگی را صدا کرد ....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شب می آید نه برای رفتن روز... که این رسم عاشقی نیست ... شب می آید تا که وداع... وصال را معنی کند ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چیزی قلب ام را فشار میدهد ! محکم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بی پروایی مرا در ذهنت می ستایی و چشم در چشم من می گویی: "خیلی بی ادبی" و من دستت را از روی بازویم بر می دارم و چشم در چشم تو می گویم : "صادقم . صادق "
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چند وقتی ست دستهای باد پر از سبزی برگهایی است که بیداد می کنند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بیا اشکهایت را وسط سینه های من شراب بینداز قول می دهم لبانم را که ببوسی طعم آشنایی داشته باشد چیزی شبیه اشکهای خودت
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کاش می شد دیگر شعر نگویم اما هنوز کور نشدم . هنوز بو می کشم . تو هنوز هستی...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گریه که میکنی به ناچار می مانم اما نه پشت نرمی اشکت پشت کوهی بزرگ و سنگین
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قلبم که تیر می کشد زیر لب می گویی دیگر هیچ جا امن نیست
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کلاغی که تازه از راه رسیده بود گفت برو بیرون اینجا آخر قصه ی تو و خانه ی دوست داشتنی من است
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 9 روز و 8 ساعت و 12 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .