♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
احساس نا امنی می کنم و عدم آرامش...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به هر بهانه ای اشک میریزم اما هر اشکی فقط برای تو سرازیر می شود...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هیچگاه دستم یاری نمی کرد نامم را در کنار نامت بنویسم گویی می دانست بودنت همیشگی نیست.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قبل از رفتن؛ قبل از برای همیشه رفتن اشکهایم را پاک می کند؛ چشمهایم را می بوسد و من میدانم که این کار دوری می آورد و دلم می گیرد....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دستهایم را یتیم کرده ای با نبودنت........
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 9 روز و 10 ساعت و 10 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .