♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به امید ...... روزی که ساعت ها برای هوشیار شدن انسان کوک شوند ، روزی که همه برای بودن زندگی کنند روزی که چراغ ها در شب خاموش نشوند ، روزی که زندگی کردن زنده بودن تعبیر نشه روزی که ابی اسمان در شب سیاه تعبیر نشه ، روزی خورشید از ترس غروب نکنه و روزی که من به خاطر تمام حرف هایم قربانی نشوم .....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نفس هایت را در صندقچه دلم حبس کردم تا دلم گرم شود به بودنت اما ، هیچگاه فکر نمیکردم باورهایم (نفس هایت ) به شمارش بیافتد !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
صدای شرشر ، ریزش باران روی ناوادان ، کودک گریان ، میدود با باران ، هیچ پناهی نیست زیر باران ، صدای شب ، شور باران رقص یاران ، تک درخت سبز ، کهنه ، بی برگ ، میلرزد زیر باران میرقصد با نگاه یاران ... من نگاهم روی باران ، لخت و خسته زیر باران ، ناودان نیست ،ناودانم ، میچکد باران میرود ارام توی قلبم میشود مروارید توی صدف های دلم باران ، غم نیست ترس میبازد خستگی زیر باران ، باران با یاران ، نگارین این نگاه یاران ، یار میخواهد زیر باران تک درخت لخت واران ، در کنار تاک نشسته بی باک کودکی روی خاک ، خاک پاک زیر باران میشود گل ، گل بازی ، بازی طفلان زیر باران ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی روح قلم از تن لاجورش جدا میشود ... وقتی خط های کاغذ پاک میشوند ... دستم بقرار روی خیسی کاغذ میلغزد و عشــــــــق را مینویسد آری ... من نوشتن را از قلم کهنه که پوستش جروک شده و قدش خمیده یاد گرفتم ، یک عمر نوشت از سرنوشت ... من نوشته هایم را مدیون قلمی هستم که در دستم جان داد ... ... ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پاییز داره تموم میشه، آخراشه دیگه، این پاییز ایقدر کم دیدمت که نفهمیدم چجوری گذشت، بهت فکر که میکنم یچیزی تو قفسه سینه م میسوزه! دلم یه قدم زدنِ بی دغدغه میخواد تو کوچه های تاریکِ شهر، ... همه جا خیلی ساکته، همه چی به نظرم خیلی غمگینه، انگار همه یخ زدن، دلم یه ساعتا و روزایِ خیلی شاد میخواد، حتی بی دلیل ، حتی اگه شده الکی خوش، کاش همیشه بشه الکی خوش بود،
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کاش همیشــــــــــــــــــــــــه در کودکی می ماندیم ،،، تا بجای دلمان سر زانویمان زخمی میشد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مینشینم در کنار دریا، و طلوع تو را ، انتظار میکشم، با موج بلند میخیزم، بیایی ابر میشوم، در آغوش تو... نیایی میریزم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
با توام ای بانوی باران، خاتون سرخ عشق، لک زده برای دوباره دیدنت، دل عاشق من، بی هیچ نیت چتری،
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در تاریکی می نویسم نوشتن از چشمهایت چراغ نمی خواهد.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
جاری است روی دفتر این روزهای من یک بغض تا نخورده و یک رد پای خیس....
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 5 روز و 3 ساعت و 52 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .