♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
می گویند ذاتت شر است علی ..... پایت را هر جا می گذاری دستی چیزی را می شکند ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من پر از شهامت شنيدنم ...حرف بزن لامصب....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
"عشق به اعتبار مقدار دوامش عشق است نه به شدت ظهورش "
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
درختها چه زود به گریه می افتند.... پاییز هیچ حرف تازه ای برای گفتن نداشت....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حتی اگه بشکنی دلمو پیش چشمام, توی دلم همیشه تو سربلندی......عیبی نداره خوب من بگذریم, هرچی که ساختی خودت هم شکستی
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
انگار چشم هایم هنوز لایق دیدارت نشده اند..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آن روزها ... تو و بوسه ی ِ داغ ... امروزها ... من و داغ ِ بوسه ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این است روزگار من اکنون...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چشمهایت را وقتی سیل می گیرد سّد دلم می شکند!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آدمها تنها که نیستند می روند ... تنها که میشوند بر میگردند ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باز دوباره سیاهی آسمان کبود دلخوشی مرا با خود به یغما میبرد. دوباره گریه های ابرها سکوت و بهت وحشتناک را برایم به ارمغان می آورند. دیگر خبری از شبنمهای نقره ای روی گلهای اقاقی نیست. دیگر هیچ قطره ی بارانی رقصان و باعشوه به سوی زمین نمی آید..قطره های باران هم دلگیرند از اینهمه دلگیری دیگر صدای آواز کبوتر های عشق به گوش نمیرسد آیا کبوتر ها مرده اند؟ و.دیگر پروانه ای پرواز نمیکند و هیچ گلی زیباییش را به رخ این و آن نمیکشد... از آسمان شهرمان سنگ میبارد و من سقف لبخندی را کم دارم
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 4 روز و 20 ساعت و 30 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .