♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خسته تر از آنم که لیوانی چای آرامم کند آغوش گرم ترا می خواهم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بانو همه گلدانهای خانه را روی زمین کوچه چیده ام به انتظار آمدنت بی تفاوتم به روزنامه ها که نوشته اند : - اخم سنگینی تمام جاده های مهربانی را بسته است .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نمی دانم چرا، نمی خواهد مرا او که من در انتظارش دیده بر در دوختم آتش حسرت به دل افروختم بی گمان در آتش او سوختم... من پریشان حال اویم کاش می دانست او. کاش می دانست تنها رام اویم کاش می دانست او. باز شب آمد چه دلتنگم باز شب آمد چه غمناکم آسمان چشم من می بارد امشب کاش او می آمد امشب...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از من سرد شدی و نمی دانی چقدرسخت است از راه برسی ومن به اجبار باران کنده شوم از روی شانه های تو مثل بارانی ات خیس خیس توفراموش کرده باشی زمانی آغوش من گرم ترین جای دنیا بود......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هنوز چند برگ از پاییز باقی است....شاید بیاید باران را می گویم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کابوس واژه ها رویای شاعران است این روزها...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
كابوس درخت پاييز و تبر نيست كابوس درخت بي پرندگي ست
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی باران می آید من دلم می خواهد خودم را بریزم بیرون و فریاد بکشم و نمی دانم از خوشحالی یا از غم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه کسی بی خبر یکهو این «پایان» را وسط قصه ما نوشت؟!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پری دریایی زیر مرجانها مرجانها در آغوش هم ، براق و درخشنده مرواریدها توی صدف صدفها پشت تکه سنگها ماهیها در نرمای خنک آب کشتیهای غرق شده ، آرام و ساکت گنجها ، پنهان و پوشیده در اعماق . . . دریا اما تنهاست .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دسته گلهایی را که به آب دادی ، از آب گرفتم . همه را توی یک زمین گرد و کوچک کاشتم . من گل کاشتم .
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 4 روز و 20 ساعت و 41 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .