♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هیچ چیز عذاب نمی دهد، جز اینکه همیشه دانسته خطا کردم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آدما وقتی برقشون میره شمع روشن میکنن
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو به آواز گرگ ها عادت خواهی کرد ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از چه لرزیدی زمین؟ به کدامین گناه صورت مادر اشک شد و صورت کودک تباه؟ وزن بی پناهیشان آنقدر زیاد بود که تاب نیاوردی؟ از چه لرزیدی که قلب ایران اینگونه میسوزد؟ از چه لرزیدی....... هان ! از چه لرزیدی.........!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
انگار این تو بمیری آن تو بمیری نیست.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من كه روحم را در سر برگ دفتر خاطراتت نوشته ام, اينك بر سنگفرش كدامين خيا با ن سايه ات را جستجو كنم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من، با خسته ترین بالها در آغوش نفس های به شماره افتاده سقوط کرده ام!
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 7 روز و 19 ساعت و 27 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .