♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به من نمي سازد انگار رام شدن به همين سادگي!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تنهايي مرا بلعيد درخود در باراني كه مي آيد!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بعد از هر باران كلاغ هاي خيابان های خزر ...دلفريب تر مي شوند!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گاهي تو را مو به مو گاهي تو را دم به دم گاهي تو را هميشه مي نوازم!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتي تابستون مي شي كنار من هواي بستني مي كنم!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
فریاد در باد سایه سروی به جا می گذارد. {بگذاريد در اين كشتزار گريه كنم.}
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گوشه ی دنج اتاق تاریک ...بوی غریب عشق ...سرمای صدای ت....و طعم تلخ تنهایی و نشان مرگ در ته مانده های "من"...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مرد که باشی ... به تن ِ زن اشتیاق داری امّا ... به زن ِ زن احتیاج ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تنهائی یعنی تو که او را رها می گذاری ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سهراب جان می دانیم خانه ی ِ دوست کجاست ... ، فقط در را باز نمی کند ...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 8 روز و 1 ساعت و 32 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .