♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلتنگیهایِ غروبِ جمعه مرا می برد به تمامِ راههایی که تـــــو ماهها مسافرش بودی...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلم تنگ بود برای تو ...دنبال حرف دیگر نباش دلم تنگ بود.. همین..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
رفتی و نگفتی تو از اول هم بنای ماندن نداشتی داشتی؟ حالا هم اصلا فراموش کن فرض کن یکی بود...یکی نبود...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سنگ می شوم ...مرا بلور می کند....سکوت زندگی..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
فرقی نمیکنه هوای الان چند نفره ست ! مهم اینه که تو نیستی و من مجبورم”تنهایی” دلتنگی آسمون رو تحمل کنم …
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 8 روز و 43 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .