♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تابستان است ولی هنوز تن من میلرزد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آبشار نوري كه سرازير كردي به سمت سيد خندان بر شانه هايم ريخته است با خنده هاي تو در گوشم....روزت به خير مهربان...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
فصل ها را.يكايك در اندام رنگين تو در مي نوردم مي شوم گل هفت رنگ .....بويم كن....لعنتی...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
روز را به كالسكه اي و نور را به اسبي ترسيم مي كنم و درآن مي نشينم و به سوي رويا هايم مي تازم!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بر پنجره مي كوبد خاطرات تو چون گنجشكي گيرافتاده در اتاق!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دعوت براي ناهار را در آسمان پاييزي پرواز مي دهم با طعم سبزي پلو با ماهي غزل آلا و دهان كوچك تو!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نگاه از تو بر نمي گيرم مبادا گم شوم در شب!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
براي اينكه صدايم شنيده شود براي اينكه مرا ببيند مثل گنجشكك روي بالشش سكوت مي كنم!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کوچه دیگر رسم سادگی ندارد و این خیابان به عطر خون عادت کرد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آن قلم جوهر طلا داشت زندگی آدمها را یکی یکی مینوشت و ورق میزد آن قلم جوهر طلا به من که رسید خشک شد و با جوهر سیاه نوشت تویی اسیر سرنوشت...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زمان سیلی می زند و می گذرد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کشتی نوح است این چمدان که تو می بندی !
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 9 روز و 5 ساعت و 28 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .