♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از مادر كه نافم بريده شد درد است كه در رگهايم جريان دارد !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این روزها معنی را از زندگی حذف کرده ام برایم فرق نمی کند روزهایم را چگونه قربانی کنم از شما چه پنهان وقتی که طاقتم طاق می شود زندان را از خیابان دوست تر دارم !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نور و به عاریه گرفتم مثل ماه واسه همین تو روز رنگی ندارم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این شهر، بی نقاب قبولم نمی کند....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پریدن ربطی به بال ندارد ... قلب می خواهد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ساعت مدت هاست که از نيمه شب روحم می گذرد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سیرِ بارانم گرمِ امواج گل و لبخند با تمام سختگیری، گیر افتادم ...لعنتیها! اهلیام کردند.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کاش اندوه صنوبر انتهایی داشت...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو گریانی...قلب من میلرزد ....تمام شهرها پسلرزه میآید یعنی امیدی هست...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در سرزمین من تا قله راهی نبود .....اکنون زخمیتر از آنیم که برگردیم......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بگذار کمی به دیگران فکر کنم سرسام گرفتهام از این تنهایی.....
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 9 روز و 7 ساعت و 20 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .